بردیا بردیا ، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 4 روز سن داره

دنیای قشنگ بردیا...

روزها و عکسهای پاییزی

1393/9/22 3:28
نویسنده : مامان نسرین
1,082 بازدید
اشتراک گذاری

روزهای  کوتاه پاییزی میگذره...

روزی ده تا  برگ از کوچه و خیابون برام جمع میکنی و با ذوق تموم میگی: مامان برات برگ آوردم... یادگاری نگه دار... میدونم دوست داری...

آره دوست دارم... شک نکن...

روزی ده بار میگم دستت درد نکنه.... واااای جقدر این برگه خوشگله.... و تو روزی ده بار میگی: خواهش میکنم قابل نداره( خایش میکنم... دابل نداره)

و تموم قند های دنیا تو دلم آب میشه پسرمحبت

تو شب های بلند پاییزی با هم انار دون میکنیم... میگی من بلدم... یه قاشق میاری و تق تق میکوبی پشت انار... انارها تا شعاع سه متری به اطراف پرت میشه!!! گاهی هم زیر پامون له میشه!!!بعدشم دستای  قرمز  و اناری رو میشوری و توی مسیر دیوار و پرده و کلید پریز  و کلا هیچ چیز  بی نصیب نمیذاری... همه چی اناریه...

 یه بار انار خوردی هستشو دراوردی بیرون و گفتی:... مامان دلب داره(قلب)  دلبش سفیدهمحبت

بله عزیزم... قلب انار مثل مثل دل خودته... سفیییید سفیییید

بردیا

قول دادیم یه روز بارونی بریم زیر بارون... با چترت... که حسابی خیس بشیم و بدو ایم...

باز باران...

با بردیا...

با برگها...

ب

ب

ب

ب

ب

ی

ق

 الهی که روزهای کودکیت  رنگارنگ و پر شور باشه

مثل پاییز

پسندها (2)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (1)

الهه
2 دی 93 0:56
دلب سفید من اناری را می کنم دانه به دل می گویم خوب بود این مردم دانه های دلشان پیدا بود...می پرد در چشمم آب انار...اشک می ریزم